عباس اقبال آشتيانى
513
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
سلاطين و امراء و تأليف كتاب باسم ايشان بتقليد رسم معمول در ايران اصلى پرداختهاند و اين حال كه پيش از استيلاى مغول از فرغانه تا كنار درياى مديترانه معمول بود بعد از تسلط تاتار و آمدن جميع اين نواحى در تحت يك اداره و داخل شدن وزرا و كتّاب و عمال ايرانى فارسىزبان در كارها و نافذ الحكم بودن ايشان در سراسر اين ممالك و از ميان رفتن خلفا و ضميمه شدن بغداد بممالك فوق و نشستن حكام ايرانى بجاى خلفاى عباسى و عمال تازىزبان در دار الخلافه حيات تازهاى به فارسى بخشيد و با اينكه عربى هنوز بعنوان زبان علمى و ادبى باقى بود و عموم ادبا و نويسندگان فارسى از آموختن آن بىنياز نبودند احتياج و اقتضاى زمان ايشان را بتوجه بيشتر به فارسى وامىداشت . 2 - بواسطهء گسيخته شدن رشتهء ارتباط مستقيمى كه مراكز علمى ماوراءالنهر و خراسان و عراق و فارس با بغداد و دمشق و مصر در عهد خلفا داشتند و قوّت يافتن فارسى و تنزل استعمال عربى در ممالك مشرق دار الخلافه بتدريج احتياج بتأليف كتب علمى به فارسى محسوس گرديد و اين كار كه ابتدا به شكل ترجمهء كتب مهم علمى يا تاريخى عربى به فارسى حتى از همان ايام سامانيان و آل بويه شروع شده بود در زمان خوارزمشاهيان و غوريه و دورهء مغول قوت تمام گرفت بهطورىكه علما و ادباى اين ايام هر وقت كه با اميرى فارسىزبان سروكار داشتند و يا در ناحيهاى كه اكثريت مردم آن اين زبان را بهتر مىفهميدند ساكن بودند كتب خود را به فارسى مىنوشتند و هر وقت كه بر خلاف در ممالك عربى زبان بودند و يا مىخواستند اظهار فضل نمايند و معلومات خود را به زبان فضلاى ديگر بنويسند آنها را به عربى مىنگاشتند . يك نظر بفهرست تأليفات علما و حكما و عرفائى كه در فوق ذكرشان گذشت اين نكته را روشن مىكند . 3 - در عهد استيلاى مغول چون اين طايفه و ايلخانان لطايف زبان و ادبيات فارسى را نمىفهميدند و اصلا مثل سلاطين و امراى مسلمان عادت بشنيدن مدايح و شاعرپرورى نداشتند و كسى ديگر هم جز بعضى امراى جزء براى تشويق شعرا و بخشيدن صلات گرانبها باقى نمانده بود بازار شعراى مدّاح و قصيدهسرا كساد شد و بعد از آخرين طبقه از ايشان كه مدّاحان اتابكان آذربايجان و سلاجقهء عراق و آل صاعد در اصفهان و خوارزمشاهيان بودند ديگر شاعر قصيدهسراى بزرگى پيدا نشد و اين نوع شعر فارسى